پرش به محتوا

قیمومت بریتانیا بر فلسطین

از ویکی عهد
نسخهٔ تاریخ ۲ مهٔ ۲۰۲۶، ساعت ۰۸:۵۴ توسط Mwstance (بحث | مشارکت‌ها)
(تفاوت) → نسخهٔ قدیمی‌تر | نمایش نسخهٔ فعلی (تفاوت) | نسخهٔ جدیدتر ← (تفاوت)

قیمومت بریتانیا بر فلسطین یک دوره زمانی در سال‌های ۱۹۲۰ تا ۱۹۴۸ در فلسطین و به عنوان بخشی از تقسیم‌بندی امپراتوری عثمانی پس از فروپاشی ناشی از جنگ جهانی اول که تحت استعمار بریتانیا قرار گرفت.

این دوران یکی از بحث‌برانگیزترین دوره‌های تاریخ غرب آسیا است. این دوران دورویی و فریب‌کاری در سیاست‌های کشورهای غربی و بویژه بریتانیا را نشان می دهد که همزمان به اعراب وعده استقلال داد و از طرفی بوسیله اعلامیه بالفور (۱۹۱۷) تشکیل «وطن ملی» برای یهودیان در فلسطین را عادی سازی می کرد.

تاریخچه

در جریان جنگ جهانی اول در شرایط خیانت اعراب که با طمع استقلال و با فریب بریتانیا علیه عثمانی شورش کرده بودند نیروهای اعزامی مصری تحت فرمان بریتانیا به فرماندگی ادموند آلنبی در جریان عملیات در فلسطین موفق شدند ترک‌ها را از سرزمین شام بیرون کنند. بریتانیا با مکاتبات مک ماهون-حسین موافقت کرد و اعلام کرد استقلال اعراب را به شرطی که ضد عثمانی‌ها قیام کنند ارج می‌نهد. اما بریتانیا به قرارداد عمل نکرد و در نهایت بریتانیا و فرانسه، کل منطقه را طبق توافق‌نامه سایکس–پیکو بین خود تقسیم کردند و به اعراب شورشی خیانت کردند. از طرفی بریتانیا پیش از آن در بیانیه بالفور این منطقه را به یهودی‌های اروپا وعده داده بودند .

پس از پایان جنگ جهانی اول، بریتانیا و فرانسه یک منطقه مشترک به نام «حکومت منطقه اشغالی دشمن» به وجود آوردند که در واقع همان سوریه عثمانی بود. بریتانیایی‌ها کنترل این منطقه را بدست گرفت. بهانه اصلی سرپرستی بریتانیا که از طرف جانب جامعه ملل ارائه شد ادارهٔ بخش‌های از کارافتاده امپراتوری عثمانی بود تا زمانی که مردم آن منطقه بتوانند روی پای خودشان بایستند. ولی در عمل بریتانیا از این موقعیت فقط برای منافع استعماری خود استفاده کرد.

این ناحیه شامل دو منطقه می‌شد. یکی غرب رود اردن یا فلسطین که مستقیماً توسط بریتانیا اداره می‌شد و دیگری در شرق رود اردن که فرااردن نام داشت و امروزه به عنوان اردن شناخته می‌شود. حکومتی شبه خودمختار که توسط خاندان هاشمی اهل حجاز اداره می‌شد و سرانجام در سال ۱۹۴۶ به استقلال رسید.

در این دوره و پس ازیک دوره طولانی از ورود وطن گزینان اروپایی به فلسطین با کمک بریتانیا، شورش یهودیان آغاز شد و جنگ داخلی در فلسطین شروع شد.

سیاست

مالکیت زمین

در شروع استعمار بریتانیا، بیشتر زمین‌های کشاورزی در فلسطین (حدود یک سوم کل این سرزمین) در مالکیت ثروتمندان و زمینداران عثمانی بود، که بیشترشان خاندان‌ها و شیوخ سایر مناطق عرب نشین خارج از فلسطین بودند. دیگر زمین‌ها در دست سازمان‌های مسیحی خارجی (که سرشناس‌ترین شان کلیسای ارتدکس یونانی بود) و مقدار بسیار ناچیزی نیز سازمان‌های یهودی خصوصی و صهیونیستی و تا حد کمتری اقلیت‌های کوچک بهایی، سامری‌ها، و چرکسی‌ها بود.

یهودیان در مجموع کمتر از ۵٪ از کل اراضی فلسطین را در سال ۱۹۴۵ در اختیار داشتند. استاین تخمین میزند در مه ۱۹۴۸, این عدد به ۷٫۵۱٪ از زمین‌ها رسید.

بنا بر کلیفورد رایت، قیمومیت بریتانیا در سال ۱۹۴۸، کشاورزان یهودی در ۴۲۵٬۴۵۰ دونوم کشاورزی می‌کردند، در حالی که کشاورزان فلسطینی بر روی ۵٬۴۸۴٬۷۰۰ دونوم زمین کشاورزی می‌کردند.

خشونت بریتانیا

نیروهای نظامی و دولتی بریتانیا در دوره سلطه خود بر فلسطین مرتکب جنایات جنگی بسیاری علیه فلسطینیان از جمله تنبیه دسته‌جمعی، قتل‌عام، کشتار اختیاری، شکنجه، استفاده از سپر انسانی شدند.

در سال ۱۹۳۸ انفجار یک بمب کنارجاده‌ای باعث کشته شدن چهار سرباز بریتانیایی شد. با اینکه هیچ شواهدی مبتنی بر اینکه مسئول ماجرا چه کسی بوده وجود نداشت اما نیروهای بریتانیایی یک روستای فلسطینی را به رگبار بستند و سپس خانه‌ها را به آتش کشیدند. پس از آن روستاییان را جمع کرده و سوار اتوبوس کردند. آنها روستاییان فلسطینی را مجبور کردند که اتوبوس را روی یک میدان مین برانند تا مین‌ها منفجر شده و همه سرنشینان کشته شدند.

در تابستان ۱۹۳۹، سربازان هنگ بلک‌واچ با خشونتی عریان و به‌قصد ارعاب و سرکوب، برای جست‌وجوی اسلحه به روستای حلحول یورش بردند. آنها نه‌فقط وارد روستا شدند، بلکه به شکلی خشن و بی‌رحمانه به خانه‌ها حمله کردند، درها را شکستند، به خانواده‌ها تعرض کردند و روستاییانِ وحشت‌زده را زیر تهدید مستقیم لوله‌های اسلحه از خانه‌هایشان بیرون کشیدند. سپس ۱۵۰ مرد بی‌دفاع را با زور و تحقیر، مانند اسیران جنگی خطرناک، در محوطه‌ای تنگ و غیربهداشتی که با سیم خاردار در پشت مسجد کشیده بودند، محبوس کردند.

این مردان، در گرمای سوزان تابستان، به مدت دو هفته در شرایطی غیرانسانی و شبیه شکنجه‌ی جمعی نگه‌داشته شدند؛ بدون دسترسی کافی به آب و غذا. در نتیجه این رفتار ظالمانه، ۱۳ نفر از آنها بر اثر از دست دادن شدید آب بدن، عملاً از تشنگی و ضعف جسمانی جان دادند؛ مرگ‌های به‌صورت عمدی و در اثر بی‌تفاوتی و قساوت تحمیل شد. دست‌کم یک نفر دیگر نیز که در تلاش ناامیدانه برای فرار از این جهنم بود، به ضرب گلوله به قتل رسید.

در طول این اسارت تحقیرآمیز، وضعیت زندانیان چنان فاجعه‌بار بود که از شدت گرسنگی و درماندگی، زمین را با دست‌های خالی خود می‌کندند تا ریشه‌ی گیاهان را پیدا کنند و برای زنده ماندن آنها را بجوند؛ این وضعیت نشان‌دهنده درجه‌ی غیرانسانی بودن رفتار نیروهای بریتانیایی است. سربازان بریتانیایی روزانه تنها یک لیوان آب برای هر زندانی می‌دادند.

ادوارد کیث-روچ، کمیسر منطقه در آن زمان، خود در نوشته‌هایش اعتراف می‌کند که به او دستور داده شده بود «هیچ تحقیق غیرنظامی نباید انجام شود»؛ دستوری که در عمل، به معنای تلاش عمدی برای پنهان‌کردن حقیقت، جلوگیری از افشای این سوءاستفاده‌ها و سرپوش گذاشتن بر این رفتارهای غیرقانونی و غیرانسانی بود.

بریتانیا برای سرکوب نظام‌مند فلسطینیان، سیاستی را به‌اصطلاح «آرام‌سازی روزانه» نام‌گذاری کرد؛ اصطلاحی فریبنده و زیباشده برای سلسلة اقداماتی که در واقع نوعی تنبیه جمعی و کنترل خشونت‌آمیز بود. این سیاست بر مجموعه‌ای از اقدامات سرکوبگرانه و تحقیرآمیز تکیه داشت: محدودیت شدید یا ممنوعیت رفت‌وآمد، محاصره و نظارت دائمی؛ تصرف و غارت اموال و محصولات مردم؛ بازداشت‌های خودسرانه بدون محاکمه یا حتی اتهام روشن؛ و همچنین به‌کارگیری اجباری مردم در کارهای سخت، از جمله ساخت جاده‌ها و پایگاه‌های نظامی که خود ابزار تثبیت اشغال و کنترل نظامی بود.

مجازات تیرباران جمعی، نه فقط علیه شورشیان مسلح، بلکه فراتر از آن، علیه مظنونان و حتی غیرنظامیان کاملاً بی‌گناه نیز اعمال می‌شد؛ اقدامی که عملاً قانون و عدالت را به‌کلی بی‌معنا می‌کرد و فضای رعب و وحشت را به سراسر جامعه گسترش می‌داد. در موارد بسیاری، مجازات‌هایی مانند تخریب دسته‌جمعی خانه‌ها، سوزاندن یا نابودکردن اموال، و شکنجه‌ی سیستماتیک مردم، بدون هیچ دلیل مشخص، بدون روند قانونی و صرفاً برای ایجاد ترس، تحقیر و شکستن روحیه‌ی جمعی ساکنان انجام می‌شد؛ رفتاری که ماهیتی تنبیهی، انتقام‌جویانه و عمیقاً غیرانسانی داشت و آثار روانی و اجتماعی آن تا سال‌ها بر زندگی مردم باقی می‌ماند.

در موردی دیگر گزارش شده که نظامیان بریتانیایی به زندان عکا می‌رفتند، چند اسیر فلسطینی را می‌گرفتند و به زور روی کاپوت خودرو می‌نشاندند تا به‌عنوان سپر انسانی از انفجار احتمالی جلوگیری کنند. در این وضعیت، اگر کامیونی از عقب به خودرو می‌زد و فلسطینی بر اثر ضربه به زمین پرت می‌شد و می‌مُرد؛ کسی زحمت جمع‌کردن جنازه را به خود نمی‌داد و پیکر بی‌جانش را همان‌جا، کنار جاده رها می‌کردند.