مستضعف
مستضعف مفهومی قرآنی، اجتماعی و سیاسی است که به گروهها و ملتهایی اطلاق میشود که در نتیجه ساختارهای ناعادلانه قدرت، استعمار، استبداد یا سلطه اقتصادی و فرهنگی، از حقوق طبیعی و انسانی خود محروم شدهاند [1، ص. 421؛ 2، ص. 45]. این مفهوم در قرآن کریم ریشه دارد و در ادبیات علوم اجتماعی و سیاسی معاصر نیز بهعنوان مفهومی تحلیلی برای توصیف نابرابری ساختاری به کار رفته است [3، ص. 1–3].
ملتهای تحت ظلم
ملتهای تحت ظلم به جوامعی اطلاق میشود که در معرض اشغال، استعمار مستقیم یا غیرمستقیم، تبعیض ساختاری و سلب حق تعیین سرنوشت قرار گرفتهاند [4، ص. 35–37]. پژوهشهای تاریخی نشان میدهد که استعمارگران از طریق کنترل منابع، تحمیل الگوهای اقتصادی وابسته و تضعیف نهادهای بومی، این ملتها را در وضعیت نابرابر نگه داشتهاند [5، ص. 56–60]. این وضعیت بیشتر حاصل سازوکارهای قدرت جهانی است تا ویژگیهای ذاتی این جوامع [6، ص. 102].
مستضعف در اندیشه آیت الله خمینی

در اندیشه امام خمینی، مستضعفان بهعنوان گروههایی معرفی میشوند که قربانی نظم ناعادلانه جهانی هستند و حق برخورداری از استقلال و کرامت انسانی دارند [7، ص. 212]. ایشان بر این باور بود که آگاهی اجتماعی میتواند مستضعفان را از موقعیت انفعال به کنشگری فعال منتقل کند [8، ص. 97]. این دیدگاه در چارچوب کلی نقد سلطه و حمایت از حق تعیین سرنوشت ملتها قابل تحلیل است [9، ص. 15].
لزوم حمایت از مستضعفان
حمایت از مستضعفان در بسیاری از نظریههای اخلاق سیاسی بهعنوان یک الزام هنجاری مطرح شده است [10، ص. 83]. این حمایت میتواند اشکال مختلفی از جمله حمایت حقوقی، دیپلماتیک، رسانهای و انسانی داشته باشد [11، ص. 51]. بیتوجهی به وضعیت این گروهها میتواند به بازتولید نابرابری و خشونت ساختاری در نظام بینالملل منجر شود [12، ص. 171].
برونداد کنشگری استعمارگران
مطالعات پسااستعماری نشان میدهد که کنشگری استعمارگران به ایجاد ساختارهای نابرابر پایدار منجر شده است [13، ص. 23–25]. از جمله پیامدهای این کنشگری میتوان به مرزهای سیاسی مصنوعی، اقتصادهای وابسته و نظامهای رسانهای سلطهمحور اشاره کرد [14، ص. 89]. این سازوکارها توان کنش مستقل و روایتسازی بومی را در بسیاری از جوامع محدود کردهاند [15، ص. 44].
کرامت انسانی و مفهوم مستضعف
کرامت انسانی یکی از مفاهیم محوری در تحلیل وضعیت مستضعفان به شمار میرود [16، ص. 54]. استضعاف صرفاً به محرومیت اقتصادی محدود نیست، بلکه شامل انکار شأن انسانی، هویت فرهنگی و مشارکت اجتماعی نیز میشود [17، ص. 66]. بسیاری از نظریههای معاصر عدالت، احیای کرامت انسانی را پیششرط تحقق عدالت اجتماعی میدانند [18، ص. 112].
مستضعفان در گفتمان جبهه مقاومت
در گفتمان جبهه مقاومت، مستضعفان بهعنوان بازیگران اجتماعی و سیاسی مورد توجه قرار میگیرند [19، ص. 41]. در این چارچوب، مقاومت بهعنوان کنشی سازمانیافته برای دفاع از حقوق و هویت جمعی تعریف میشود [20، ص. 67]. بررسیهای میدانی نشان میدهد که این نوع کنشگری میتواند بر موازنه قدرت در منازعات نامتقارن تأثیر بگذارد [21، ص. 133].
آمادگی برای پذیرش حقیقت
برخی مطالعات جامعهشناختی نشان میدهد که گروههای محروم، به دلیل تجربه زیسته نابرابری، آمادگی بیشتری برای پذیرش روایتهای انتقادی دارند [22، ص. 29]. متون دینی نیز به این نکته اشاره میکنند که وابستگی به منافع میتواند مانع پذیرش حقیقت شود [23، ص. 178]. این ویژگی، مستضعفان را به کنشگرانی بالقوه در فرآیندهای تحول اجتماعی تبدیل کرده است [24، ص. 201].